تو تمام سهم عاشق شدنی........





از مجموعه ی آماده به چاپ ((برای چشمان روشن تو))




نامت از ميان طنين ترانه های ما می خيزد و ،ـ

سرشار می شود از هر چه افسون و جادوی گيسوی آبی دريا.

تمام افقهای صبوری ما ،ـ

بسته به جشن جنون و بيد و غزلواره های قامت تو .

چند آرزو مانده تا جام نگاه و صحبت ما ،ـ

باز هم می شويم آغوش خيال و پروازهای دور دست عشق و اتفاق.

دوباره می شويم همان شيدای صحرا گرد قصه های تو،ـ

دوباره همان تکرار رويای شبانه و زخمه ی انگشتان تو بر تارهای تنهايی.

از اين همه اندوه ما،ـ

چند سطر پاييز مانده و هزار هزار شکسته های قامت بانويی بی تاب و بی قرار.

اما تو واژه می شوی و رنگ می زنی هيجان خواب های پريشان ما را،ـ

و آغوش آفتابی تو می شود قصه ای بلند و سرشار آرامش.

و باز از ميان احوال پريشان ما ،ـ

نامت آهسته ترانه می شود و ،ـ

سرشار می شوی از افسون گيسوی آبی دريا.



************************************************************


برای فتح اين احوال مه آلود ما ميان بازوان بسته ی تو،ـ

شب غزلواره های چشمانت گرم افسون و بازی جادوست.

بگذار از همان پله های صبح و سپيده ی آسمان،ـ

سرشار شويم از عطر گيسوی دريا و صدای گفتگوی معطر نيلوفر.

اين بار ما هم در جشن گندم زار و آب و زمين،ـ

دعوت آرزوهای نچيده ی خيال بلند خويشيم و صحبت تو.

قرار ما خوشه های علاقه و واژه های روشن قاصدکهای بازيگوش.

و نشانی ما،ـ

ترانه های نا تمام قصه های مردان بغض آلود.

همين چند خط آبی نانوشته را با ما باش.

که بدون تو سهم بانوی زلال پاییز،ـ

لبريز از کنجهای دلتنگی و،ـ

تکرار احوال خيس باران است.

جواب تمام گریه های تو با چشمان عاشق من،

تا انتهای ترانه ی سيب های سرخ ناچيده،ـ

همين چند خط آبی نا نوشته را با ما باش.



/ 3 نظر / 7 بازدید
M.Reza

من از شعرهات لذت بردم . خيلی با احساس مينويسی. ‌Be lucky

poshte divare sokoot

گريزانم ازين مردم که با من به ظاهر يکدل و يکرنگ هستند ولی در باطن به دامانم دو صد پيرايه بستند ...ازين مردم که تا شعرم شنيدند به رويم چون گلی خوشبو شکفتند ..ولی اندم که در خلوت نشستند مرا ديوانه ای بد نام گفتند