اميد سرشار لحظه هاست ديدن تو .....





از مجموعه ی آماده به چاپ ((برای چشمان روشن تو ))



اين همه از حجم تنهايی بغض هايمان را نوشتيم و تو نيامدی.

شبهای بدون تو که حالا اندک اندک پير می شوند،ـ

حاصل ماست از اين همه چشم انتظاری طلوع نفسهای تو و ،ـ

جادوی آفتابی نگاهت.

رنگ آبی تمام غزلواره های شيدايی ما با دریای دست تو .

مگر کم نوشتيم همنشينی آب و آيينه ی پاييز و عطر و بوی گندمهای خوشه را،ـ

که حالا شده ايم دريا دريا سکوت و اندوه اين کوچ ابری نشان گيسوی آفتاب؟

حالا ميان اين همه باخته های زلال ثانيه های بانوی قلب ما،ـ

که مست شده در امتداد مسيحای ژرف آن نگاه سحر آميز،ـ

ديگر نه صدايی سرشار از ترنم آهنگين صحبت تو،ـ

نه ترانه ای که آواز کنی اين همه بی تابی پر شور و شيدای نبض لحظه های تنهايی ما را.

پريشانی ما قسمت راز شبهای اندوه و ستاره های بی صدای اشک آفتاب،

دلتنگی ما هم سهم غربت علاقه و قرار اتفاق چشمان تو،

همين چند قطره جای پای باران و نشانی اين چند خط نانوشته ی آخر هم،ـ

کوله بار تمام داشته های ما.

باز هم تنهايی بغض هايمان را نوشتيم و تو ،ـ

هنوز هم نيامدی.



/ 1 نظر / 7 بازدید
poshte divare sokoot

اگه يکی بهت گفت دوستت دارم تو سعی بهش بگی دوستش داری اگه گفت عاشقته تو سعی نکن عاشقش بشی اگه گفت همه زندگيش تويی سعی نکن همه زندگيش باشی چون يه روز ميادو بهت ميگه ازت متنفرم اونوقته که تو نميتونی سعی کنی ازش متنفر باشی