سنگ سنگش را به سر زدم با شوق!! ...

.

برای تنها باقی مانده صبور این روزها ...

.


* حرف اول:
- دلم می خواهد آنقدر «عشق» بالا بیاورم که از فقدان واژه «دوستی» تب کنی ...
- دلم می خواهد آنقدر «دوستت» بدارم تا ثابت شود که «علاقه» ای در قلبت نبوده است ...

.


* اشاره:
از فکر اینکه کسی دوستم بدارد، گریه ام می گیرد ...


.


.


تابستان ۱۳۸۵:
تبی جنون آمیز و دردی بزرگ ... و دوستانی سرد!!

تابستان ۱۳۸۶:
تبی جنون آمیز و احوالی پریشان ... و دوستی سرد!!

تابستان ۱۳۸۷:
تبی جنون آمیز و دردی کشنده ... بدون حضور دوست!!

.

.

.

پاییز ۱۳۸۵:
دستانی سرد و منتظر ... و دوستانی سرد!!

پاییز ۱۳۸۶:
دستانی لرزان و سرد و منتظر ... و دوستی سرد!!

پاییز ۱۳۸۷:
دستانی یخ بسته از انتظار ... بدون حضور دوست!!

.

.

.

زمستان ۱۳۸۵:
چشمانی گرم اشک و دلی گرم سوختن ... و دوستانی سرد!!

زمستان ۱۳۸۶:
چشمانی سرگرم گریه و دلی سوخته ... و دوستی سرد!!

زمستان ۱۳۸۷:
چشمانی خیس از اشک و قلبی بی صدا ... بدون حضور دوست!!

.

.

.

و اما بهار ...

فرقی نمی کند کدام سال و کدام دوست ...
فرقی نمی کند کدام چشم و کدام قلب ...
فرقی نمی کند باران باشد یا نباشد ...

.

.

.


یک دست با تو ...
نه،-
یک دوست با تو نیست !! ...


.

.

.

.



* حرف آخر

سرگرم آخرین رفتنم ...
کسی بی تاب و دلتنگ نیست ...
باران نیز ...


.


.


.


* پ.ن:
بی صدا می روم ...
مبادا خوابتان آشفته گردد!! ...

.

 

/ 15 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رضاکاظمی

خب ماهم اومدیم ندابدیم خدمت برسین دیگه! [چشمک]سردروب نوشته بودین! سلام.خبری ازتون نبوداومدیم بادعوتنامه!دعوتنامه ای نبودین شما. به روزم: دورشدن را ازکدام قطاربی برگشت یادگرفتی وقتی همیشه روی سکوی خانه بازی می کردیم وتاخط ریل ها یک دنیافاصله بود؟!

گل سرخ پژمرده . . . .

سلام باران من سر میزند مرا در دیاری دیگر جبران خواهم نمود تو اندازه ی بزرگی خودت بمان و جا خالی کردن را به من و امثال من وا گذار باران تو همواره هستی چه با شوق چه با مستی با شادی و باران و . . . . [گل]

نفیسه مرادی

بی صدا مرو بارانم. آشفته می شود بی تو روزگارم . . .

نفیسه مرادی

به گریه های غریبانه ام ببخشایید! که من که سنگ صبورم نه سنگم و . . . نه صبور . . .

افرا

خدا با تو هست ....هميشه چه با دوست باشي چه نباشي.............. البته مي دونم دست بي دوست دل آدم رو سرد مي كنه اما مي توني دستام رو بگيري براي تو سرد نيست... منم مي تونم تا اومدن دوستت گرم نگهشون بدارم به رسم امانت[گل]

نفیسه مرادی

می نویسم بارانم! می نویسم . . . باید که نفسی تازه کنم در هوای تو . . . درنگی . . .

شروین

تابستان 85: انسانهای بزرگ دردهای بزرگ دارند. تابستان 86: باران همیشه پریشان است. تابستان 87: بدون درد زیستن بی معنا می شود. . . . پاییز 85: دلی گرم. پاییز 86: دلی روشن و گرم. پاییز 87: دلی گرم از گرمای درون. . . . زمستان 85: دلتنگی آسمان. زمستان 86: نم نم طراوت باران. زمستان 87: بی گریه باران بی معنی است. . . . و اما بهار... فرق می کند که به شمارش کدام دقایق بپردازی... فرق می کند که دیده به کدام آسمان ببندی... فرق می کند که تو باشی و باران ببینی... . . . آی بانو... آی باران...

حجت لباف

با سلام درد من حصار برکه نيست درد من،زيستن با ماهياني است که فکردريا به ذهنشان خطور نکرده است [گل]