اندکی ديرتر از آنچه بايد، دريافتمت ...







* به ياد استادی که دوستانه به من زندگی آموخت ...







بخواب ...

تنها خواب تو را به تمامی آنچه که از دست رفته است ،ــ

به من و به روياهای خوش بر باد رفته، پيوند خواهد زد ...

من ديگر نيستم ،

نيستم تا به جانب تو بازگردم و با لبخند ، شب را در ديدگان تو بيارامم ،ــ

نيستم تا بگويم گنجشکها در ميان درختان نارنج با هم چه می گويند ...

گريستن ... تنها و صميمانه گريستن را بياموز ...

بخواب ...

فصل گلهای ابريشم تمام می شود ،ــ

فصل در پيله ی تنهايی ماندن ...

ما ،‌ بزرگترين دروازه های شادمانی را زندگی کرديم ...

خواب ... تنها خواب ...

دستمالهای مرطوب تسکين دهنده ی دردهای بزرگ نيستند ...

نه ... نيستند ...









* تشکر و قدردانی :

همدلی دوست مهربانم ... پارسا ... را در تحمل اين اندوه، ارج می نهم،

اگرچه به راستی زبانم در سپاس محبتش قاصر و ناتوان است ...





/ 32 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهرام مردی از سرزمين هيچکس

سلام زمين داغ شده است ودر انتظار قطرات باران درز ديوار ها پر شده از ناله سوزان تشنگی عطش فرا گرفته سرزمين مرا بادی وزد و ترا بسوی سرزمين خشک وسوزان من برای پرشدن ترکها از آب

a2sa

به مادرم گفتم ديگر تمام شد ، گفتم هميشه پيش از آنکه فکر کنی اتفاق می افتد بايد برای روزنامه تسليتی بفرستيم ...

رسول

با سلام و خسته نباشيد. « آب زندگی » به روز شد. منتظر حضور سبزتان. شاد باش و شاد زی.

دل من از روزی که رفتی ديگه همسايه نداره برگرد

+::دیــــــــــوونــــــــــه::+

سلام کعبه ! سلام آستان سبز سجودم ! سلام قبله ی من ، هستی ام ، تمام وجودم ! سلام عشق نجيبی که صاف و ساده و پاکی فدای نيم نگاهت تمام بود و نبودم رسيده ام به تو در اوج عشق و شور و تنزل رسيده ام به تو در اولين پگاه صعودم دلم کبوترکی بود از نژاد تحير که سر بريده ام آن را در آستان ورودم زلال و ساده و بی پرده می سرايمت امشب پس از گذشتن عمری که پرده دار تو بودم به زير بارش چشمان آشنای تو امشب چه پاک و آبی و مهربان شده بودم مرا کبوتر اين گنبد ستاره نشان کن که روی بام تو معنا شود فراز و فرودم . /*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/ ديوونه خونه به روز شد... اما داره ميره سفر... حلالش کن

mina

salam ...rastesh agar kheili vaghte nayoomadam be khatere moshkele computeram bood...mamnoonam mehraban ke be man sar zadi

شروين

سلام بارانکم....دلتنگ مباش که اگر چه او رفت ولی همچنان خدايی داری که تا زمان باقيست تو را تنها نخواهد گذاشت................آری ...دلتنگ مباش بارانکم....

شبنم ترانه

باز هم سلام... باران...بانوی پاک و روشن پاييز!....اين بار سوم است که به اين پست می آيم....چرا به روز نمی کنی؟!...تا باز هم از حس و حال واژه هایت لبریز شوم!....چرا به شبنمترانه((عشق تو را دوست می دارد)) نمی آيی؟!

پيام

سلام.خوبی.ما بی معرفت نيستيم آ.يه مدت نبودم تازه برگشتم.اونطرفا بيا خوشحال می شم اين بلاگ جديده هم بدک نيست يه سر کوچولو بزنhttp://www.digarnemikhahamat.persianblog.ir يا علی

رسول

سلام. باران کم پیدائی!! «آب زندگی» به روز شد. منتظر حضور شادی آفرينتان. شاد زی.