فتح معراج غزل کافی نيست ...

.

.

.

و زندگی،

سرشاری نخستین بی کرانه هاست،ـ

نخستین تجربه های بی تکراری که قلبا درک می شوند:

ـ نخستین روز مدرسه

ـ نخستین نقاشی و انشا

ـ نخستین نگاه

ـ نخستین بوسه

ـ نخستین شکست

ـ نخستین دوست ماندگار

ـ نخستین بار که عاشق می شوی

ـ نخستین بار که سکوت می کنی

ـ نخستین بار که می فهمی

...

.

.

.

* حرف آخر

عمرت را هزاران نخستین، یک بار زندگی کن ...

.

.

.

/ 36 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مينا

نيستی بانوی پاييز؟

علیرضا

باران عزيز سلام والنتاين مبارک فتح معراج غزل کافی نيست ... دقيقا منم آپم بيا منتظرم

شبنم ترانه

باران!...بانوی روشن پاييز!...چه عميق و دوست داشتنی نوشته ای!...ممنون که به روز شدن وبلاگت را خبر دادی...

نرگس

سلام بانوی پائيزی! اگر چه به قول کوندرا؛ از اولين اتفاقات خاطره می سازيم تا بزرگشان کنيم و به قول خودم زندگی را ترکيبی از چند اتفاق بزرگ و مهم ميدانيم تا بزرگ جلوه اش دهيم... اما چشم...به روی چشم...تو را ارج می نهم و زندگی ميکنم... يک بار با تمام اولين بارها

يکا

سلام بیا به مویه های تن به دل گوش کنیم منتظرم

مينا

من برگشتم بانوی پاييز ... منتظرم

مهلا

سلام رفيق يه سر بيا اونطرفا

(ح)

من عشق تو را ز دست آسان ندهم دل بر نکنم ز دوست تا جان ندهم از دوست به يادگار دردی دارم کان درد به صد هزار درمان ندهم آی بانوی درمانگر، کجايی؟

شوربا

خونه دارو بچه دار کاست و وردار بیار تو سرمار زمستون شوربای تازه وردار http://shoorba.persianblog.ir/